دست کش . [ دَ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) دست کشنده . کشنده ٔ دست . || قاید نابینا را گویند و آن شخصی باشد که دست کوران را گرفته به هر جانب میبرد. (برهان ) (از آنندراج ). عصاکش . (شرفنامه ٔ منیری ) (انجمن آرا). کسی که مردمان کور را به هر جانب میبرد و آنها را در راه رفتن اعانت می کند. (ناظم الاطباء). رهبر. || عصای کورکش . (غیاث ). || گدا که دست پیش مردم برده چیزی بخواهد. (انجمن آرا). گدا. (آنندراج ). سا...
گویش مازنی
در کارگاه پارچه باقی قدیمی عبارت از چوبی است که برای محکم ...