کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : دست پزی
تلفظ بین المللی :
/dˈast pˈazi/
تلفظ :
[d'ast p'azi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
دست و پای کسی را بستن
دست و پای کسی را گرفتن
دست یا پای کسی را بریدن
سوسکه بچه اش از دیوار بالا می رفت می گفت قربون دست و پای بلوریت
دستی پزی
بی دست و پای
کرکه پای دشت
پای دشت
هشت پای نارگیل دوست
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
دست پزی. [ دَ پ َ ] ( حامص مرکب ) دستی پزی. با دست پخته بودن : نان دست پزی. نان دستی پزی.
کلمات مرتبط
دست و پای کسی را بستن
دست و پای کسی را گرفتن
دست یا پای کسی را بریدن
سوسکه بچه اش از دیوار بالا می رفت می گفت قربون دست و پای بلوریت
دستی پزی
بی دست و پای
کرکه پای دشت
پای دشت
هشت پای نارگیل دوست
نظرات