کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : دست و پای کسی را گرفتن
تلفظ بین المللی :
/dˈast vˈa pˈɑj kˈasi rɑ ɡerˈeftan/
تلفظ :
[d'ast v'a p'Aj k'asi RA geR'eftan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
دست و پای کسی را بستن
به دست وپای کسی افتادن
سوسکه بچه اش از دیوار بالا می رفت می گفت قربون دست و پای بلوریت
بی دست و پای
با دست و پا بالا رفتن
ادم بی دست و پا
چهار دست و پا
چهار دست و پا را محکم بستن
چیزهای دست و پا گیر
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
encumber
(فعل)
باز داشتن، اسباب زحمت شدن، دست و پای کسی را گرفتن
کلمات مرتبط
دست و پای کسی را بستن
به دست وپای کسی افتادن
سوسکه بچه اش از دیوار بالا می رفت می گفت قربون دست و پای بلوریت
بی دست و پای
با دست و پا بالا رفتن
ادم بی دست و پا
چهار دست و پا
چهار دست و پا را محکم بستن
چیزهای دست و پا گیر
نظرات