دست زن. [ دَ زَ ] ( نف مرکب ) دست زننده. رجوع به دست زدن شود. || کسی که دست بر چیزی زند و متوسل به کسی شود. ( برهان ). || صاحب طرب و سرودگوی. ( برهان ). مطرب وسازنده و دست زنان و سرودگوی. ( از انجمن آرا ). مقابل پای کوب که ترجمه رقاص است. ( آنندراج ) : شده غمگسارنده شان هر دو زن گه این پایکوب و گه آن دست زن.اسدی.فروهشته گیسو شکن درشکن یکی پایکوب و یکی دست زن.نظامی.من اگر دست زنانم نه از این دست زن...