دست بوسیدن. [ دَ دَ ] ( مص مرکب ) تقبیل ید. بوسیدن دست. بوسه زدن بر دست کسی : سرانی کز چنین سر پرفسوسندچو گل گردن زنان را دست بوسند.نظامی.مرحوم دهخدا با استناد به شعر ذیل از سعدی در یادداشتی می نویسند: در غیبت منعِم و شاه و امیر و غیره منعَم علیه دست خود را به جای دست او می بوسیده است : امیر ختن جامه ای از حریربه پیری فرستاد روشن ضمیربپوشید و بوسید دست و زمین که بر شاه عالم هزار آفرین.سعدی.- دست خ...