معانی کلمه : دست باف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ویژگی پارچه ای که با دست بافته شده باشد.
۲. (اسم، صفت فاعلی ) بافنده ای که پارچه را با دست ببافد.
۲. (اسم، صفت فاعلی ) بافنده ای که پارچه را با دست ببافد.
فرهنگ معین
( ~. ) (ص مف . ) ۱ - با دست بافته شده . ۲ - مجازاً مفت ، آسان .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - پارچهای که با دست بافند . ۲ - آنچه که با دست انجام دهند دست ورز . ۳ - ( صفت ) نساجی که پارچه را با دست بافد .
دست بافت دست بافته آنچه بوسیله دست بافند نه چرخ .
پارچهای که بادست ببافند، بافنده پارچه
دست بافت دست بافته آنچه بوسیله دست بافند نه چرخ .
پارچهای که بادست ببافند، بافنده پارچه
مترادف و متضاد
handmade (صفت)
دست دوز، دستی، دست باف، مصنوع دست، یدی
handwoven (صفت)
دست باف
