معانی کلمه : دستیار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
یاری دهنده، مددکار، کمک کننده، همدست، معاون.
فرهنگ معین
( ~. ) (اِمر. ) معاون .
فرهنگ فارسی
یاری دهنده، مددکار، کمک کننده، همدست، معاونت
( اسم ) ۱ - مددکار معاون . ۲ - شاگرد زیر دست . ۳ - کمک استاد ( دانشگاه ) یا پزشک . ۴ - سلاح .
( اسم ) ۱ - مددکار معاون . ۲ - شاگرد زیر دست . ۳ - کمک استاد ( دانشگاه ) یا پزشک . ۴ - سلاح .
دانشنامه عمومی
دستیار ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
دستیار دیجیتال شخصی
دستیار آموزشی
دستیاری
دستیار دیجیتال شخصی
دستیار آموزشی
دستیاری
wiki: دستیار
مترادف و متضاد
پیشکار، مددکار، معاون، نایب، وردست، همکار، یار، یاور
واژه نامه بختیاریکا
پَریُو
فرهنگستان زبان و ادب
{assistant (fr. )} [عمومی] آن که در انجام کاری به کسی کمک کند و معمولاً با نظارت او کار کند
* مصوب فرهنگستان اول
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← دستیار رقمی شخصی
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← دستیار رقمی شخصی
