معانی کلمه : دستادست
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ویژگی سودا و معاملۀ نقد که چیزی بخرند و پول آن را همان ساعت بدهند، پیشادست: ستد و داد مکن هرگز جز دستادست / که پسادست خلاف آرد و الفت ببرد (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۸۴ ).
۲. تن به تن.
۲. تن به تن.
فرهنگ معین
(دَ دَ ) (ق مر. ) معاملة نقد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - مندل رو پاک . ۲ - پارچهای که بدور سر پیچند عمامه .
سودای نقدا نقد یعنی چیزی بگیرند و همان لحظه قیمت بدهند .
سودای نقدا نقد یعنی چیزی بگیرند و همان لحظه قیمت بدهند .
