Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دست

تلفظ بین المللی : /dˈast/ تلفظ :‌ [d'ast]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • دست افشانی
  • دست انداختن تقلیدی
  • دست انداختن شخص
  • دست انداختن و متلک گفتن
  • دست انداختن کسی
  • دست انداز جاده
  • دست انداز داشتن
  • دست اندازی کردن
  • دست اورد
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

دست . [ دَ ] (اِ) دیگ مسین . (یادداشت مرحوم دهخدا).

دست . [ دَ ] (معرب ، اِ) معرب دشت فارسی . دشت . (دهار)(منتهی الارب ). صحراء.. ابوعبید در غریب المصنف آورده است که عرب شین را به سین تعریب کند چنانکه در نیشابور نیسابور، و در دشت ، دست گوید. (المزهر سیوطی ).

دست . [ دَ ] (معرب ، اِ) لغت فارسی داخل در زبان عرب است ....

فرهنگ عمید

۱. (زیست شناسی ) عضوی از بدن انسان از شانه تا سرانگشتان.۲. عضوی از بدن انسان از سرانگشتان تا مچ: گرفتش دست و یک سو برد از آن پیش / حکایت کرد با او قصهٴ خویش (نظامی۲: ۲۴۸ ).۳. (زیست شناسی ) هریک از دو پای جلو چهارپایان.۴. [مجاز] قدرت و سلطه.۵. [مجاز] قاعده و قانون.۶. [مجاز] قسم و نوع: کس را سخن بلند از ا ین دست / سوگند به مصطفی اگر هست (خاقانی۱: ۲۴۸ ).۷. [مجاز] روش.۸. [مجاز] مسند.۹. واحدی برای بعضی...

فرهنگ معین

افشاندن ( ~. اَ دَ) (مص ل .) 1 - رقص و پایکوبی کردن .2 - صرفنظر کردن ، دست برداشتن .

افشاندن ( ~. اَ دَ ) (مص ل . ) ۱ - رقص و پایکوبی کردن .۲ - صرفنظر کردن ، دست برداشتن . (دَ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - عضوی از بدن انسان از شانه تا سر انگشتان . ۲ - مسند. ۳ - قاعده ، روش . ۴ - واحدی برای شمارش اقلامی مانند: لباس ، فنجان . ۵ - نوبت ، دفعه . ۶ - توانایی ، قدرت . ۷ - دسته ، جناح ، لشکر. ، ~ به بغل ت...

دانشنامه آزاد فارسی

اندام حرکتی در انسان، از شانه تا مچ. بازو یا استخوان بالایی دست از بالا به کتف یا سرشانه جفت، و در انتهای پایینی با زند زیرین و زبرین (استخوان های ساعد) مفصل می شود. این استخوان ها نیز با یکدیگر و با استخوان های مچ مفصل می شوند. هر یک از جفت ساختار انتهای دو بازو، دارای چهار انگشت، یک شست و یک کف است. نخستی ها، مخصوصاً انسان، به جهت داشتن شست، که در مقابل سایر انگشت ها قرار می گیرد و امکان گرفتن ا...

فرهنگ فارسی

در شماری از رشته‌های ورزشی یک واحد یا یک بخش از بازی

( اسم ) ۱ - عضوی از بدن انسان از کمربند شانهای تا سر انگشتان ید . ۲ - بخشی از دست از مچ تا انگشتان . ۳ - ( اصطلاحا ) هر یک از دو پای مقدم چارپایان جمع دستان دستها . ۴ - قدرت ید . ۵ - مسند . ۶ - قاعده قانون روش . ۷ - واحدی کامل از هر چیز : یک دست لباس ( نیم تنه شلوار جلیتقه ) یک دست بشقاب ( ۶ عدد ) یک دست قاشق ( ۶ عدد ) . ۸ - واحد برای جامه...

دانشنامه عمومی

قسمتی از بدن جانوران است که در انسان از مچ به پایین قرار گرفته و شامل پیش مشت و انگشتان و کف دست است. دست انسان قادر به انجام حرکات مختلف ارادی و لمس است.بیشتر کارهای روزمره هر انسانی با دست انجام می گیرد.ناحیه کف دستی (Palmar)ناحیه پشت دستی (Dorsal)انگشتان دستبه طور قراردادی دست به نواحی زیر تقسیم می شود:wiki: دستگاه بین المللی یکاها برای اندازه گیری درازا است . آن همچنین برای اندازه گیری ارتفاع ...

گویش مازنی

دست

/dast/ دست

گویش اصفهانی

تکیه ای: das(s)
طاری: das(s)
طامه ای: das(s)
طرقی: das(s)
کشه ای: das(s)
نطنزی: das(s)

مترادف و متضاد

دست

تسلط، قدرت

ارتباط، تبانی، رابطه

۱. ید
۲. ارتباط، تبانی، رابطه
۳. تسلط، قدرت

hand (اسم)طرف، کمک، پیمان، دست، دسته، شرکت، خط، پنجه، پهلو، عقربه، دست خط، دخالت، یک وجبpaw (اسم)پا، دست، پنجه، چنگال، چنگset (اسم)دوره، جهت، مجموعه، دستگاه، دست، دسته، یک دستarm (اسم)بازو، دست، سلاح، شاخه، اسلحه، شعبه، قسمت، جنگ افزار، دستهء صندلی یا مبلhandshake (اسم)دستteam (اسم)ج...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] دست یکی از اعضای بدن است و از آن در باب های طهارت، صلات و ... سخن گفته اند.دست قسمتی از بدن است که بر سرِ بازو تا انگشتان و نیز بر مچ تا سر انگشتان اطلاق می شود.کاربرد دست در فقهاز آن در بابهای طهارت، صلات، حج، صید و ذباحه، اطعمه و اشربه، حدود، قصاص و دیات سخن گفته اند.طهارت و دستاستنجاء با دست راست مکروه است. مستحب است استبراء با دست چپ انجام گیرد. از واجبات وضو شستن دستها از آرنج تا س...

واژه نامه بختیاریکا

به دست دادِن
گِریدِن وا دست
چِل
شَپ؛ شَپاله

فرهنگستان زبان و ادب

{set} [ورزش] در شماری از رشته های ورزشی یک واحد یا یک بخش از بازی

کلمات مرتبط

  • دست افشانی
  • دست انداختن تقلیدی
  • دست انداختن شخص
  • دست انداختن و متلک گفتن
  • دست انداختن کسی
  • دست انداز جاده
  • دست انداز داشتن
  • دست اندازی کردن
  • دست اورد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات