Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دز

تلفظ بین المللی : /dˈez/ تلفظ :‌ [d'ez]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیواژه نامه بختیاریکا
  • دُز
  • دِز
  • دز دره
  • دز دزکی
  • دز دزی
  • دز رون
  • دز شیر
  • دز و بز
  • دز پشت
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

دز. [ دُ ] (اِ) در تداول عامه : مخفف دزد، که به عربی سارق گویند. (لغت محلی شوشترنسخه خطی ).

دز. [ دَ ] (اِ) دژ. کوشک و بالاخانه . (برهان ). کوشک . (جهانگیری ). رواق . دهلیز. کاشانه . کوشک . بالاخانه . (ناظم الاطباء) : چو ببرید رستم بن شاخ گزبیامد ز دریا به ایوان و دز. فردوسی (از جهانگیری ).نیک بنگر تا برون زین دز چه ...

فرهنگ عمید

دِژ#NAME?

مقدار معینی از دارو که در هر نوبت باید استفاده شود.

مقدار معینی از دارو که در هر نوبت باید استفاده شود.
= دِژ

فرهنگ معین

(دُ ) [ فر. ] (اِ. ) ۱ - مقدار تجویز شده در یک یا چند وعده ، از جمله مقدار خاصی از دارو یا مقدار معینی از اشعه ، چنده ، مقدار مصرف . (فره ).

دانشنامه آزاد فارسی

دِزپل تاریخی دزفول بر روی رودخانه دِزرودخانه ای در استان های لرستان و خوزستان با درازای ۵۱۵ کیلومتر. این رودخانه از چشمه سارهای سربند اراک سرچشمه می گیرد و به سوی جنوب روان می شود. از شهرستان های بروجرد و دورود می گذرد و پس از یکی شدن با رودخانۀ ماربر، رودخانۀ سزار نامیده می شود و به موازات خط آهن دورود به اندیمشک جریان می یابد و به شهرستان الیگودرز وارد می شود و پس از عبور از دره های پرپیچ و خم ز...

فرهنگ فارسی

سید محمد رضاشاه پهلوی ( سابق ) .
مقدار، مقدارمعین ازچیزی، یک خوراک دوا، دژ
( اسم ) قلعه حصار دز .
در تداول عامه مخفف دزد که به عربی سارق گویند .

دانشنامه عمومی

دُز یعنی دزد

مختصات: ۳۲°۵۴′۰۵″شمالی ۴۸°۴۳′۵۲″شرقی / ۳۲٫۹۰۱۴°شمالی ۴۸٫۷۳۱۱°شرقی / 32.9014; 48.7311در لغت نامه دهخدا واژه دز بدین معنی آمده است:دز رودخانه ای است که از رشته کوه زاگرس میانی (در استان لرستان-اشترانکوه، قالیکوه) سرچشمه می گیرد و پس از گذر از شهرستان دزفول در شمال خوزستان و گذر از چند شهر دیگر وارد کارون می شود و هزاران سال است که در اقتصاد شمال خوزستان نقش بسیار مهمی دارا می ب...

گویش مازنی

ظرفی گلی که در آن نمک،روغن یا ماست ریزند

۱دیگ بزرگ سر پهن ۲دیگ حمام های قدیمی جهت گرم کردن آب

/dez/ دزد & دیگ بزرگ سر پهن - دیگ حمام های قدیمی جهت گرم کردن آب & ظرفی گلی که در آن نمک، روغن یا ماست ریزند

واژه نامه بختیاریکا

( دُز ) دزد
( دِز ) دژ؛ قلعه

کلمات مرتبط

  • دُز
  • دِز
  • دز دره
  • دز دزکی
  • دز دزی
  • دز رون
  • دز شیر
  • دز و بز
  • دز پشت
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات