معانی کلمه : دز
لغت نامه دهخدا
دز. [ دُ ] (اِ) در تداول عامه : مخفف دزد، که به عربی سارق گویند. (لغت محلی شوشترنسخه خطی ).
فرهنگ عمید
دِژ#NAME?
مقدار معینی از دارو که در هر نوبت باید استفاده شود.
مقدار معینی از دارو که در هر نوبت باید استفاده شود.
= دِژ
= دِژ
فرهنگ معین
(دُ ) [ فر. ] (اِ. ) ۱ - مقدار تجویز شده در یک یا چند وعده ، از جمله مقدار خاصی از دارو یا مقدار معینی از اشعه ، چنده ، مقدار مصرف . (فره ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
سید محمد رضاشاه پهلوی ( سابق ) .
مقدار، مقدارمعین ازچیزی، یک خوراک دوا، دژ
( اسم ) قلعه حصار دز .
در تداول عامه مخفف دزد که به عربی سارق گویند .
مقدار، مقدارمعین ازچیزی، یک خوراک دوا، دژ
( اسم ) قلعه حصار دز .
در تداول عامه مخفف دزد که به عربی سارق گویند .
دانشنامه عمومی
دُز یعنی دزد
گویش مازنی
ظرفی گلی که در آن نمک،روغن یا ماست ریزند
۱دیگ بزرگ سر پهن ۲دیگ حمام های قدیمی جهت گرم کردن آب
/dez/ دزد & دیگ بزرگ سر پهن - دیگ حمام های قدیمی جهت گرم کردن آب & ظرفی گلی که در آن نمک، روغن یا ماست ریزند
واژه نامه بختیاریکا
( دُز ) دزد
( دِز ) دژ؛ قلعه
( دِز ) دژ؛ قلعه
