معانی کلمه : در پریش
لغت نامه دهخدا
درپریش. [ دَ پ َ] ( اِ مرکب ) درویش. و گدایی که به در خانه ها به گدایی رود. ( برهان ). گدا که به در خانه ها رود و گدایی کند. ( از آنندراج ) ( انجمن آرا ). درویش. گدا. مفلس. آواره. ( ناظم الاطباء ). || کوزه. ( برهان ). قلقلک. || آوند درازگردن. ( ناظم الاطباء ). || کاسه. ( برهان ). پیمانه و ساغر و پیاله و کاسه. ( ناظم الاطباء ). || خشت پخته. ( برهان ).
فرهنگ فارسی
درویش و گدایی که به در خانه ها به گدایی رود یا کوزه یا خشت پخته.
کلمات مرتبط
- پراش پرتو ایکس در زوایای کوچک
- پرسش از امکان امر دینی در جهان معاصر
- دختری که در زمان پرش می کرد
- دو و میدانی در المپیک تابستانی 1960 پرش طول مردان
- دو و میدانی در المپیک تابستانی 1964 پرش طول مردان
- واژه های پرسشی در زبان انگلیسی
- با علامه در المیزان از منظر پرسش و پاسخ
- پرسش در حشر
- پرسش و پاسخ هایی در شناخت تاریخ و علوم قرانی
