دروقت. [ دَرْ وَ ] ( ق مرکب ) فوراً. علی الفور. بلافاصله. درحال. فی الحال : هر سه مقدم از اسب بزیر آمدند و سجده کردند این مولی زاده را دروقت صد هزار دینار بدادند و امیدهای بزرگ کردند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 642 ). دروقت مادر را در کنار گرفت. ( تاریخ بیهقی ص 187 ). نماز پیشین احمد دررسید... و دروقت حاجب بکتکین او را به قلعه فرستاد تا نماز شام بماند. ( تاریخ بیهقی ). اگر رام و خوش پشت نباشد [ ستور ]...