کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : در حال، فورحالی شدن
تلفظ بین المللی :
/dˈar hˈɑl fuːrhˈɑli ʃˈodan/
تلفظ :
[d'aR h'Al fu:Rh'Ali S'odan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
در حال
در حال اشتعال
در حال اعتصاب
در حال بال بال
در حال تب
در حال ترقی یا صعود
در حال تعلیق
در حال توقف
در حال توقف پر زدن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
۱. فهمیدن، دریافتن، درک کردن، آگاه گشتن، ملتفت شدن، متوجه شدن،
۲. مزین شدن، آراسته شدن
کلمات مرتبط
در حال
در حال اشتعال
در حال اعتصاب
در حال بال بال
در حال تب
در حال ترقی یا صعود
در حال تعلیق
در حال توقف
در حال توقف پر زدن
نظرات