معانی کلمه : دریغ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(دِ یا دَ )(اِ. )۱ - افسوس ، اسف . ۲ - کلمه ای که در حسرت و افسوس استعمال شود.
فرهنگ فارسی
افسوس، حسرت، اندوه، پشیمانی، مضایقه کردن
۱ - ( اسم ) افسوس اسف حسرت دریغ داشتن . ۲ - کلمه ای که در حسرت و افسوس استعمال میشود
اندوه و دشوار و اندوه کردن بر تقصیرات گذشته . افسوس و اندوه .
۱ - ( اسم ) افسوس اسف حسرت دریغ داشتن . ۲ - کلمه ای که در حسرت و افسوس استعمال میشود
اندوه و دشوار و اندوه کردن بر تقصیرات گذشته . افسوس و اندوه .
مترادف و متضاد
واحسرتا، هیهات
خودداری، مضایقه
افسوس، اندوه، پشیمانی، تاسف، تحسر
۱. افسوس، اندوه، پشیمانی، تاسف، تحسر
۲. خودداری، مضایقه
۳. واحسرتا، هیهات
واژه نامه بختیاریکا
قیَهمَتُم با
