دریافت. [ دَرْ ] ( مص مرکب مرخم ) دریافتن. وجد. وجدان. یافت. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). درک.دریابیدن : و نگر تا این سخن سرسری نشنوی که از دریافت سعادت محروم مانی. ( جامع الستین ). به دریافت دولت مشاهدت و سعادت ملاقات بغایت آرزومند می باشد. ( منشآت خاقانی چ دانشگاه ص 129 ). از استیناس برهمن به دریافت جمال اسکندری بر قلل جبال سخن راند. ( منشآت خاقانی ص 152 ). اما حاسه بصر معتکف حبس ظلمت است از دریافت ...
فرهنگ عمید
۱. = دریافتن ۲. گرفتن. ۳. گرفتن پول یا چیز دیگر از کسی. ۴. پی بردن به امری یا مطلبی، ادراک، فهم.
فرهنگ معین
(دَ ) (مص مر. ) ۱ - دریافتن ، گرفتن چیزی . ۲ - گرفتن پول ، اخذ وجه .
دریافتن، گرفتن، فهمیدن، ادراک وفهم وپی بردن ( مصدر ) ۱ - دریافتن گرفتن چیزی . ۲ - گرفتن پول اخذ وجه . ۳ - پی بردن به امری ادراک کردن . ۴ - ادراک فهم . ۵ - تاثیر . وجد . وجدان . یافت
مترادف و متضاد
بدستآوردن، گرفتن، وصول
اخذ، ادراک، استنباط، تلقی، درک، شهود، فهم
۱. بدستآوردن، گرفتن، وصول ۲. اخذ، ادراک، استنباط، تلقی، درک، شهود، فهم