Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : درویش

تلفظ بین المللی : /dˈarviʃ/ تلفظ :‌ [d'aRviS]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • درویش احمد قابض
  • درویش احمدرضا
  • درویش خان
  • درویش خیل
  • درویش رکن الدین
  • درویش زاده علی
  • درویش علی
  • درویش علی کوکلتاش امیر نظام الدین
  • درویش محمد خراسانی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

درویش . [ دَرْ ] (اِخ ) نام مملکت مهدی در سودان مصر. (یادداشت مرحوم دهخدا).

درویش . [ دَرْ ] (اِخ ) لقب علی بن امیربایزید جلایر. رجوع به علی درویش در ردیف خود شود.

درویش . [ دَرْ ] (اِخ ) لقب علی درویش مشهور به سگ بچه . رجوع به علی درویش در ردیف خود شود.

درویش . [ دَرْ ] (ا...

فرهنگ عمید

۱. صوفی.
۲. [مجاز] کسی که به اندک مایه از مال دنیا قناعت می کند.
۳. [قدیمی، مجاز] تهیدست، بینوا، فقیر.

فرهنگ معین

(دَ ) [ په . ] (ص . ) ۱ - فقیر، تهیدست . ۲ - صوفی ، قلندر.

دانشنامه آزاد فارسی

اصطلاح خانقاهی در ایران، در مقابل مرشد و شیخ، و مرادف با مرید، فقیر و حدّاکثر سالک. در این معنی، درویش همچون مرید، صوفی ای است که هنوز از مرحلۀ اراده و گام های آغازین سیر و سلوک خارج نشده است.wikijoo: درویش درویش (نام مستعار). رجوع شود به:شریعتمداری، جعفر (سبزوار ۱۳۰۲ش)wikijoo: درویش_(نام_مستعار)...

فرهنگ فارسی

عبدالمجید طالقانی . خطاط معروف ایرانی ( ف.۱۱۸۵ه.ق. ) وی از مردم طالقان بود و در آغاز جوانی باصفهان رفت و چندی در کسوت فقر گذرانید. سپس بمشق خط پرداخت و از نستعلیق شروع کرد. پس از اندک زمانی بخط شکسته مشغول شد و در ین هنر استاد مسلم گردید. خط شکسته را درویش کامل کرد قواعد این خط را استوار نمود و زیبایی و شیوایی آنرا بحد اعلی رسانید. از گرانبهاترین آثاراو جز مقطعات و مرقعات متعدد نسخه (( کلیات سعدی ...

دانشنامه عمومی

دَرویش به مسلمان صوفی گفته می شود که در راه طریقت گام برمی دارد.واژهٔ پارسی «درویش» از ریشه ای باستانی و برگرفته از واژه ای نیاایرانی است که در اوستایی به صورت «دریگو-» (-drigu) به معنای «نیازمند، گدا» است. این واژهٔ ایرانی احتمالاً با واژهٔ سانسکریت ودایی «آدریگو-» (-adhrigu) هم ریشه باشد که صفتی با معنای نامشخص است که به ایزدان گوناگونی اضافه شده است. این واژهٔ ودایی احتمالاً به صورت «آ-دریگو-» ...

مترادف و متضاد

خاکی

زاهد، عزلت‌گزین، گوشه‌نشین، معتکف

رهرو، سالک، صوفی، عارف، قلندر ≠ توانگر

بی‌چیز، بی‌نوا، تهیدست، عایل، فقیر، مفلس، نیازمند

۱. رهرو، سالک، صوفی، عارف، قلندر
۲. بیچیز، بینوا، تهیدست، عایل، فقیر، مفلس، نیازمند
۳. زاهد، عزلتگزین، گوشهنشین، معتکف
۴. خاکی ≠ توانگر

mendicant (اسم)سائل، گدا، درویش، دربدرdervish (اسم)درویش، فقیر...

واژه نامه بختیاریکا

از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( تش ) ( ت ) اَورِک؛ ( ط ) دینارانی

کلمات مرتبط

  • درویش احمد قابض
  • درویش احمدرضا
  • درویش خان
  • درویش خیل
  • درویش رکن الدین
  • درویش زاده علی
  • درویش علی
  • درویش علی کوکلتاش امیر نظام الدین
  • درویش محمد خراسانی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات