معانی کلمه : درود
لغت نامه دهخدا
درود. [ دُ ] (اِ) نام روز پنجم از خمسه ٔ مسترقه ٔ سالهای ملکی . (برهان ) (جهانگیری ).
درود. [ دُ ] (اِ) (در قدیم با واو مجهول ) چوب و درخت و تخته ، واز این جهت چوب تراش را درودگر گویند. (از برهان ).
فرهنگ عمید
درودن#NAME?
۱. سلام.
۲. ثنا؛ ستایش.
۳. نیایش؛ دعا.
۴. رحمت.
۱. سلام.
۲. ثنا، ستایش.
۳. نیایش، دعا.
۴. رحمت.
= درودن
۲. ثنا، ستایش.
۳. نیایش، دعا.
۴. رحمت.
= درودن
فرهنگ معین
( ~.) (اِ.) 1 - چوب ، تخته . 2 - درخت بریده شده .
(دُ) [ په . ] (اِ.) 1 - دعا، ستایش . 2 - سلام ، رحمت .
(دُ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - دعا، ستایش . ۲ - سلام ، رحمت .
( ~. ) (اِ. ) ۱ - چوب ، تخته . ۲ - درخت بریده شده .
( ~. ) (اِ. ) ۱ - چوب ، تخته . ۲ - درخت بریده شده .
فرهنگ فارسی
دعا، سلام، ثنا، نیایش، رحمت
( اسم ) ۱ - چوب تخته . ۲ - درخت .
ایستگاه راه آهن لرستان واقع در ۴۶۷ هزار گزی تهران
( اسم ) ۱ - چوب تخته . ۲ - درخت .
ایستگاه راه آهن لرستان واقع در ۴۶۷ هزار گزی تهران
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: dorud) ستایش ، ثنا ، سلام و آفرین ، سلام و آفرین بر تو (شما) باد .
اسم: درود (پسر) (فارسی) (تلفظ: dorud) (فارسی: درود) (انگلیسی: dorud)
معنی: سلام، ثنا، ستایش، نیایش، دعا، رحمت، سلام و آفرین، سلام و آفرین بر تو ( شما ) باد
معنی: سلام، ثنا، ستایش، نیایش، دعا، رحمت، سلام و آفرین، سلام و آفرین بر تو ( شما ) باد
مترادف و متضاد
رحمت
ثنا، دعا، ستایش
آفرین، تحیت، دعا، سلام
۱. ثنا، دعا، ستایش
۲. آفرین، تحیت، دعا، سلام
۳. رحمت
