درنگ . [ دَ رَ ] (اِخ ) (کوه ...) رشته کوه ساحلی فارس در جنوب ایران بین دلتای رود مند و بندر کنگان . طرفی از آن که محاذی خلیج فارس است بسیار پر شیب است . مرتفعترین قله ٔ آن 1243 متر ارتفاع دارد. (از دائرةالمعارف فارسی ). بحرالظلمة. (یادداشت مرحوم دهخدا).
صدایی که از به هم خوردن دو چیز فلزی، بلوری، یا چینی برمیآید.
۱. [مقابلِ شتاب] توقف.
۲. تٲخیر؛ دیرکرد.
۳. (اسم مصدر) سستی؛ آهستگی.
۴. (اسم مصدر) ثبات و آرام.
〈 درنگ کردن: (مصدر لازم)
۱. دیر کردن.
۲. توقف کردن.
آویزان کردن
فرصت، مهلت
تامل، تانی
تاخیر، دیرکرد، مطال
ایست، توقف، سکون، مکث، وقفه
۱. ایست، توقف، سکون، مکث، وقفه
۲. فرصت، مهلت
۳. تامل، تانی
۴. تاخیر، دیرکرد، مطال