درمان . [ دَ رَ ] (ع مص ) به معنی دَرْم است در تمام معانی . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دَرْم . دَرَم . دَرِم . دَرامة. و رجوع به درامة و درم شود.
درمان . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آختاچی بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد واقع در 14 هزارگزی خاور مهاباد و 13 هزارگزی خاور راه شوسه ٔ مهاباد به میاندوآب ، با 265 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو اس...
فرهنگ عمید
۱. (پزشکی ) عملیاتی که برای مداوا شدن و بهبود مریض صورت می گیرد. ۲. [مجاز] دوا، دارو. ۳. [مجاز] چاره، علاج.
فرهنگ معین
(دَ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - علاج ، چاره . ۲ - دوا، دارو.
فرهنگ فارسی
چاره، علاج، دوا، دارو( اسم ) ۱ - علاج معالجه . ۲ - چاره . ۳ - دوا دارو . یا درمان روانی معالجه ای که به وسیله تحلیل روحی و عقده جنون های شکافی امیال سر کوفته انجام شود این طریقه معالجه به هیچ وجه در شدید و بحرانی عملی نیست و بیشتر در ناراحتی های عصبی کم شدت و هیستریهای ملایم اجرا میشود و روش معالجه هم همان روش تحلیلی استدهی است از دهستان آختاچی بخش حومه شهرستان مهاباد واقع در ۱۴ هزار گزی خاور مهاب...
دانشنامه عمومی
علاج و دوا و دارو. علاج بیمار. دارو. چاره، تداوی. آنچه درد را بزداید و چاره ٔ بیماری کند. مداوا. درمان از اصلیترین وظایف پزشک است.لغتنامه دهخدادر مراکز درمانی مسئول درمان بیمار هشیار پزشک معالج به انتخاب خود او یا ولی او (برای بیمار محجور مانند کودک) است. اعضاء تیم درمانی مانند پرستار، ماما، کاردان بیهوشی، کاردان اتاق عمل و... همه برای بهبود بیمار تلاش می کنند. کارکنان آزمایشگاهها و مرکز پیراپزشکی...
نقل قول
درمان/ معالجه تلاش برای چاره سازی مشکلی سلامتی است که معمولاً پس از تشخیص انجام می گیرد.• «گاهی درمان دارویی می تواند بسیار سودمند باشد اما ممکن است نخستین و بهترین انتخاب نباشد.»• « و درمان، بیماری با درد و رنج یکی نیستند. درمان وقتی است که بیماری جسمی به اندازهٔ مهمی رو به بهبود است. شفا فرآید تندرستی کامل است. حتی کلمات شفا ، کامل و مقدس از یک ریشه اند. نسبت دادنِ شفا به پزشکی مثل نسبت دادن عدا...
[ویکی فقه] مداوای بیماری را درمان می گویند.درمان: مداوا کردن.کاربرد درمان در فقهاز احکام آن در بابهای طهارت، نکاح، اطعمه و اشربه، حدود و قصاص سخن گفته اند که در سه بخش ارائه می شود.احکام مرتبط با بیماردر صورتی که زندگی بیمار متوقف بر درمان باشد، بر او واجب است نسبت به درمان خود اقدام کند. در وجوب درمان بر کسی که کنترل بول و غائط خود را از دست داده (مسلوس و مبطون) اختلاف است. رتق در زن، در صورت وجو...
واژه نامه بختیاریکا
دِک و دوا؛ سیز دوا
فرهنگستان زبان و ادب
{treatment} [پزشکی] سامان بخشی و مراقبت از بیمار برای مقابله با بیماری یا اختلال یا آسیب یا پیشگیری از آنها {therapy} [روان شناسی] سلسله معالجات نظام مندی که برای بهبود بخشیدن به وضعیت مرضیِ جسمانی یا روانی فرد انجام می شود