معانی کلمه : درما
لغت نامه دهخدا
درما. [ دَ ] (ع اِ) درماء. خرگوش . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به درماء شود.
فرهنگ عمید
خرگوش.
فرهنگ فارسی
ابن عوف بن ثعلبه بطنی است از ثعلبه بن سلامان و درما اسم مادر ثعلبه است که بدان شهرت یافت و نام او عمرو بوده است
