معانی کلمه : درم
لغت نامه دهخدا
درم . [ ] (اِخ ) نام کوهی و ناحیتی به هرسین . (یادداشت مرحوم دهخدا).
درم . [ دُ ] (ع ص ) ج ِ أدرم . (منتهی الارب ). رجوع به ادرم شود. || ج ِ دَرماء. (منتهی الارب ). رجوع به درماء شود.
فرهنگ عمید
دِرهم#NAME?
=دِرهم
فرهنگ معین
(دِ رَ ) [ یو . ] (اِ. ) ۱ - مسکوک نقره . ۲ - واحد وزن معادل شش دانگ .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:درهم
wikijoo: درم
فرهنگ فارسی
درهم
( اسم ) ۱ - واحد سکه نقره ( وزن و بهای آن در عصرهای مختلف متفاوت بوده است ) . ۲ - واحد وزن معاذل شش دانگ ( هر دانگ دو قیراط ) .
نام کوهی و ناحیتی به هرسین
( اسم ) ۱ - واحد سکه نقره ( وزن و بهای آن در عصرهای مختلف متفاوت بوده است ) . ۲ - واحد وزن معاذل شش دانگ ( هر دانگ دو قیراط ) .
نام کوهی و ناحیتی به هرسین
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
واحد وزن به اندازه ی دو سیر
از توابع دهستان چهار دانگه ی هزار جریب ساری
/daram/ & از توابع دهستان چهاردانگه ی هزار جریب ساری & واحد وزن به اندازه ی دو سیر
مترادف و متضاد
درهم، دینار، ریال
drachm (اسم)
درم
dram (اسم)
درم
فرهنگستان زبان و ادب
{DRIs} [تغذیه] ← دریافت های مبنا
