معانی کلمه : درشت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ نرم] ناهموار، زبر، زمخت، خشن.
۲. چیزی که حجم آن از نوع خودش بزرگ تر باشد.
۲. چیزی که حجم آن از نوع خودش بزرگ تر باشد.
فرهنگ معین
(دُ رُ ) [ په . ] (ص . ) ۱ - زبر، خشن . ۲ - ناهموار. ۳ - دشوار، سخت . ۴ - نگران ، آشفته .
فرهنگ فارسی
ناهموار، زبر، زمخت، خشن، ضدنرم، تندخویی
( صفت ) ۱ - زبر زمخت خشن مقابل نرم لین . ۲ - ناهموار پست و بلند مضرس مقابل هموار . ۳ - ضخیم حجیم .
ترشت طرشت دهی در طرف مغرب شهر تهران نام قریه ای در دو فرسنگی طهران از سوی مغرب و در نسبت بدان درویستی گویند
( صفت ) ۱ - زبر زمخت خشن مقابل نرم لین . ۲ - ناهموار پست و بلند مضرس مقابل هموار . ۳ - ضخیم حجیم .
ترشت طرشت دهی در طرف مغرب شهر تهران نام قریه ای در دو فرسنگی طهران از سوی مغرب و در نسبت بدان درویستی گویند
دانشنامه عمومی
(آذری؛ تبریز) یِکَهْ.
گویش مازنی
از هم پاشیده
۱گذری ۲پررو – بی حیا
۱خشن – سفت – زبر ناهموار – درشت ۲کلفت
/darosht/ گذری - پررو – بی حیا & خشن – سفت – زبر ناهموار – درشت - کلفت & از هم پاشیده
گویش اصفهانی
تکیه ای: dorošt / gord
طاری: dorošt
طامه ای: dorošt
طرقی: dorošt / gord
کشه ای: dorošt
نطنزی: dorošt
مترادف و متضاد
بدرام، خشن، زبر، زفتی، زمخت، سخت، سنگین، صلب، ضخیم، فربه، گنده، ناهموار، ناهنجار، هنگفت ≠ نرم، هموار
