Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : درشت

تلفظ بین المللی : /dˈoroʃt/ تلفظ :‌ [d'oRoSt]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاد
  • درشت اندام
  • درشت باران
  • درشت بافت
  • درشت بریدن
  • درشت دستور
  • درشت نشان دادن
  • درشت نما
  • درشت نمایی
  • درشت نمود
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

درشت . [ دَ رَ ] (اِخ )ترشت . طرشت . دهی در طرف مغرب شهر تهران . (ناظم الاطباء). نام قریه ای در دو فرسنگی طهران از سوی مغرب و درنسبت بدان درویستی گویند. قریه ای است به شمال غربی طهران در دو فرسنگی و آنرا در قدیم درویست می گفتند وعلما و فقهای بسیاری از این قریه ظهور کرده اند. (یادداشت مرحوم دهخدا). امروز جزء محلات تهران است و از وضع قدیم آن جز نامی باقی نیست . رجوع به طرشت شود....

فرهنگ عمید

۱. [مقابلِ نرم] ناهموار، زبر، زمخت، خشن.
۲. چیزی که حجم آن از نوع خودش بزرگ تر باشد.

فرهنگ معین

(دُ رُ ) [ په . ] (ص . ) ۱ - زبر، خشن . ۲ - ناهموار. ۳ - دشوار، سخت . ۴ - نگران ، آشفته .

فرهنگ فارسی

ناهموار، زبر، زمخت، خشن، ضدنرم، تندخویی
( صفت ) ۱ - زبر زمخت خشن مقابل نرم لین . ۲ - ناهموار پست و بلند مضرس مقابل هموار . ۳ - ضخیم حجیم .
ترشت طرشت دهی در طرف مغرب شهر تهران نام قریه ای در دو فرسنگی طهران از سوی مغرب و در نسبت بدان درویستی گویند

دانشنامه عمومی

(آذری؛ تبریز) یِکَهْ.

گویش مازنی

از هم پاشیده

۱گذری ۲پررو – بی حیا

۱خشن – سفت – زبر ناهموار – درشت ۲کلفت

/darosht/ گذری - پررو – بی حیا & خشن – سفت – زبر ناهموار – درشت - کلفت & از هم پاشیده

گویش اصفهانی

تکیه ای: dorošt / gord
طاری: dorošt
طامه ای: dorošt
طرقی: dorošt / gord
کشه ای: dorošt
نطنزی: dorošt

مترادف و متضاد

بدرام، خشن، زبر، زفتی، زمخت، سخت، سنگین، صلب، ضخیم، فربه، گنده، ناهموار، ناهنجار، هنگفت ≠ نرم، هموار

lump (اسم)درشت، توده، مقدار زیاد، قلنبه، تکه، قطعه، گره، کلوخه، غده، ادم تنه لشjumbo (اسم)درشت، ادم تنومند و بدقواره، جانور غولاساgruff (صفت)ناهنجار، درشت، ترشرو، بد خلق، خشن، گرفته، دارای ساختمان خشن و زمختcoarse-grained (صفت)درشت، زبر، دارای دانه خشن، ناصافcrass (صفت)درشت، کودن، زمختsturdy ...

کلمات مرتبط

  • درشت اندام
  • درشت باران
  • درشت بافت
  • درشت بریدن
  • درشت دستور
  • درشت نشان دادن
  • درشت نما
  • درشت نمایی
  • درشت نمود
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات