Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : درش

تلفظ بین المللی : /dˈaraʃ/ تلفظ :‌ [d'aRaS]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیگویش مازنی
  • درش برش
  • درش برش هکاردن
  • درش گب
  • درش بیار
  • درش نمو
  • داغ درش
  • هارش درش هکاردن
  • هانس درش
  • رونویسی درشیشه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیگویش مازنی

لغت نامه دهخدا

درش . [ دَ رَ ] (اِ) نوعی ازخیار است و آن باریک و دراز می شود. (برهان ) (از آنندراج ). نوعی از خیار که آنرا کلونده و درشی نیز گویند. (الفاظالادویه ) (جهانگیری ). و رجوع به درشی شود.

درش . [ دَ ] (اِ) پایگاه و طویله ٔ اسبان . (برهان ) (آنندراج ) : جای علفش نه زین کهن درش از خوشه ٔ چرخ و گوشه ٔ عرش . خاقانی (در صفت براق ).|| در فرس باستان (هخامنشی ) به معنی ...

فرهنگ عمید

طویله، اسطبل، جایگاه اسبان.

فرهنگ فارسی

( اسم ) نوعی خیار باریک و دراز .
نوعی از خیار که آنرا کلونده و درشی نیز گویند

گویش مازنی

صوتی برای ایستادن اسب

۱هر چیز نوک تیز ۲درفش کفشگری

۱بتکان ۲با چوب گردو چینی گردو چیدن ۳به شدت کتک بزن

/derosh/ هر چیز نوک تیز - درفش کفشگری & بتکان - با چوب گردو چینی گردو چیدن ۳به شدت کتک بزن & صوتی برای ایستادن اسب

کلمات مرتبط

  • درش برش
  • درش برش هکاردن
  • درش گب
  • درش بیار
  • درش نمو
  • داغ درش
  • هارش درش هکاردن
  • هانس درش
  • رونویسی درشیشه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات