معانی کلمه : درش
لغت نامه دهخدا
درش . [ دَ رَ ] (اِ) نوعی ازخیار است و آن باریک و دراز می شود. (برهان ) (از آنندراج ). نوعی از خیار که آنرا کلونده و درشی نیز گویند. (الفاظالادویه ) (جهانگیری ). و رجوع به درشی شود.
فرهنگ عمید
طویله، اسطبل، جایگاه اسبان.
فرهنگ فارسی
( اسم ) نوعی خیار باریک و دراز .
نوعی از خیار که آنرا کلونده و درشی نیز گویند
نوعی از خیار که آنرا کلونده و درشی نیز گویند
گویش مازنی
صوتی برای ایستادن اسب
۱هر چیز نوک تیز ۲درفش کفشگری
۱بتکان ۲با چوب گردو چینی گردو چیدن ۳به شدت کتک بزن
/derosh/ هر چیز نوک تیز - درفش کفشگری & بتکان - با چوب گردو چینی گردو چیدن ۳به شدت کتک بزن & صوتی برای ایستادن اسب
