معانی کلمه : درزه
لغت نامه دهخدا
درزه . [ دَ زَ / زِ ] (اِ) درز. چاک دوخته . (برهان ). || دختر خردسال . (از برهان ).
فرهنگ عمید
درز#NAME?
پشته و تودۀ چیزی.
پشته و تودۀ چیزی.
= درز
= درز
فرهنگ معین
( ~.) (اِ.) = درژه : تودة علف ، پشتة خار و خاشاک .
(دَ زِ یا زَ) (اِ.) = درز: 1 - چاک دوخته . (پارچه )، درز. 2 - دختر خردسال .
(دَ زِ یا زَ ) (اِ. ) = درز: ۱ - چاک دوخته . (پارچه )، درز. ۲ - دختر خردسال .
( ~. ) (اِ. ) = درژه : تودة علف ، پشتة خار و خاشاک .
( ~. ) (اِ. ) = درژه : تودة علف ، پشتة خار و خاشاک .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ده کوچکی است از دهستان ده تازیان بخش مشیز شهرستان سیرجان
( اسم ) توده علف پشته خار و خاشاک .
( اسم ) توده علف پشته خار و خاشاک .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
joint (اسم)
شریک، خط اتصال، مفصل، بند، لولا، زانویی، پاتوغ، درزه، بند گاه
فرهنگستان زبان و ادب
{joint} [زمین شناسی] نوعی شکستگی در سنگ که براثر آن هیچ گونه جابه جایی در دو طرف سنگ مشاهده نمی شود
{seam, scar} [مهندسی مواد و متالورژی] شیارهای درزمانند موجی شکل و کم عمق در سطح قطعۀ ریختگی که به سبب انجماد سطحی زودهنگام مذاب به وسیلۀ لایه ای اکسیدی ایجاد می شود
{seam, scar} [مهندسی مواد و متالورژی] شیارهای درزمانند موجی شکل و کم عمق در سطح قطعۀ ریختگی که به سبب انجماد سطحی زودهنگام مذاب به وسیلۀ لایه ای اکسیدی ایجاد می شود
