درد سر. [ دَ دِ س َ ] ( ترکیب اضافی ، اِمرکب ) سردرد. دردی که در ناحیه سر احساس شود. صداع. ( آنندراج ) ( دهار ). غول. ( منتهی الارب ) : صفرای مرا سود ندارد نلکادرد سر من کجا نشاند علکا.ابوالمؤید.توت... محرور را درد سر آورد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).تا درد سرم فرونشانداین اشک گلاب سان مرا بس.خاقانی.گل درد سر برآرد و مادرد سر چو گل دیر آوریم و زحمت خود زود می بریم.خاقانی.هنرت مشک نافه آهوست چه عجب مشک ...
فرهنگ عمید
۱. دردی که در سر پیدا شود. ۲. [مجاز] زحمت و رنج و اشکال که کسی برای دیگری فراهم کند.
دانشنامه عمومی
دردسر ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:دردسر (ترانه کلدپلی)دردسر (فیلم)دردسر (مجموعه تلویزیونی)wiki: شبکه ۲ سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید.محمود جعفریمنوچهر حامدیبیوک میرزاییکتایون ریاحیمهری مهرنیامحمدعلی ورشوچیرضا بنفشه خواهمحمود بصیریماندانا اصلانیپرویز بشردوستعلی مهاممحمد عباس نژادبهروز عنایتیمهدی قبادیمحمدتقی شریفیاصغر امین اکبریمحمود زاج فروشعلی ثامنیهایرج صمدانیعباس نیکخواه...
مترادف و متضاد
گرفتاری، مخمصه
تزاحم، تصدیع، صداع، مزاحمت
۱. تزاحم، تصدیع، صداع، مزاحمت ۲. گرفتاری، مخمصه
inconvenience (اسم)ناراحتی، اذیت، نا سازگاری، ناجوری، اسیب، زحمت، اسباب زحمت، مزاحمت، درد سر، نا مناسبیheadache (اسم)سردرد، درد سر...
واژه نامه بختیاریکا
پِکِ سِندُو؛؛ دای وایه ( دَیَه وَیَه ) ؛ مُسَمسِک سر سنگلات کَل کوسر؛ کل و کاسه