کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه درخشانیدن | کلماتور
معانی کلمه : درخشانیدن
تلفظ بین المللی :
/dˌeraxʃɑnˈidan/
تلفظ :
[d,eRaxSAn'idan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
درخشاندن
درفشانیدن
رخشانیدن
کباب دررسانیدن
بیشتر درخشیدن
دراشامیدن
درخشانی
مثل برق درخشیدن
درانیدن
لغت نامه دهخدا
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
درخشانیدن. [ دُ / دَ / دِ رَ دَ ]( مص ) درخشاندن. به درخشیدن داشتن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). درخشیدن کنانیدن. پرتو انداختن. ( ناظم الاطباء ): ابراق ، الاحة؛ درخشانیدن شمشیر را. زهو؛ درخشانیدن تیغ. ( از منتهی الارب ). تکلیل ؛ بدرخشانیدن. ( دهار ).
مترادف و متضاد
glint
(فعل)
تابیدن، درخشیدن، تابانیدن، درخشانیدن
کلمات مرتبط
درخشاندن
درفشانیدن
رخشانیدن
کباب دررسانیدن
بیشتر درخشیدن
دراشامیدن
درخشانی
مثل برق درخشیدن
درانیدن
نظرات