درج . [ دُ رَ ] (ع اِ) ج ِ دُرجة. (منتهی الارب ). رجوع به دُرجة شود.
درج . [ دُر رَ ] (ع اِ) کارهای سخت مشکل که صاحبش را عاجز گرداند. گویند وقع فی الدرج . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
درجه#NAME?
جعبۀ کوچکی که در آن جواهر و زینتآلات زنانه یا عطر و چیزهای خوشبو بگذارند؛ صندوقچه.
۱. نگاشتن و داخل کردن مطلبی در کتاب یا روزنامه.
۲. [قدیمی] در نوردیدن؛ پیچیدن چیزی در چیز دیگر.
۳. [قدیمی] آنچه در آن چیزی نوشته شده؛ نامه؛ نوشته؛ طومار.
(دَ رْ) [ ع . ] (اِ.) نامه ، طومار.
(دَ رَ) [ ع . ] (اِ.) جِ درجه . 1 - نردبان ها. 2 - پایه ها. 3 - مقام ها.
(دَ رْ) [ ع . ] (مص م .) گنجاندن و داخل کردن مطلبی در کتاب یا هر نوشتة دیگر.
(دُ رْ) [ ع . ] (اِ.) صندوقچه ، جعبه ای کوچک برای نگهداری جواهر و زینت آلات و عطرها.
گرفتگی عضله
مندرج
ثبت، ضبط
قید کردن، گنجانیدن
طومار، نامه، نوشته
۱. ثبت، ضبط
۲. قید کردن، گنجانیدن
۳. مندرج
۴. طومار، نامه، نوشته