دربسته . [ دَ ب َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) بسته در. مقابل درباز. که در آن مسدود باشد : خانه دربسته دار بر اغیارتا در او این غریب مهمانست . خاقانی .حجره ٔ خاص دید دربسته خازن از جستجوی آن رسته . نظامی .یکی باغ دربسته پر سیب و نار. نظامی .سرائیست کوتاه و دربسته سخت نپندارم آنجا خداوند رخت . سعدی .عاقبت از شهر بگذشتیم و در هامون شدیم میهمان در خانه ٔ دربسته ٔ مجنون شدیم . وحید.فدای خانه ٔ دربسته ات ش...