کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دربدری | کلماتور
معانی کلمه : دربدری
تلفظ بین المللی :
/dˌarbedˈari/
تلفظ :
[d,aRbed'aRi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
دربدری کشیدن
پیکرنگاری درباری
دربدر
درباری
دردریان ویگن
کارو دردریان
در بدری بیی
دردری
اب انبار دربریگ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
دربدری. [ دَ ب ِ دَ ] ( حامص مرکب ) دربدربودن. صفت و حالت دربدر. آوارگی. پریشانی. نداشتن جا و محل اقامت ثابت از خود. بی خانمانی. و رجوع به دربدر شود.
فرهنگ فارسی
در بدر بودن صفت و حالت دربدر
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
آوارگی، بیخانمانی، خانهبدوشی، سرگردانی
errantry (اسم)دلاوری، حادثه جویی، در بدریvagrancy (اسم)غلط، اوارگی، سرگردانی، در بدری، ولگردی، اوباشیitineracy (اسم)گردش، در بدری، سیاریitinerancy (اسم)گردش، در بدری، سیاریvagabondage (اسم)در بدری، ولگردی، بی خانمانیvagabondism (اسم)در بدری، ولگردی، بی خانمانی...
واژه نامه بختیاریکا
سَر چالِه؛ سرگا سرگا
کلمات مرتبط
دربدری کشیدن
پیکرنگاری درباری
دربدر
درباری
دردریان ویگن
کارو دردریان
در بدری بیی
دردری
اب انبار دربریگ
نظرات