معانی کلمه : دراست
لغت نامه دهخدا
درفراست چون عطارد در دراست مشتری است
کآسمان را قعده و مه را جنیبش یافتم .
فرهنگ عمید
کتاب خواندن، علم آموختن، به درس روآوردن.
فرهنگ معین
(دِ سَ ) [ ع . دراسة ] (مص ل . ) ۱ - دانش آموختن . ۲ - به درس رو آوردن .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) دانش آموختن کتاب خواندن . ۲ - ( مصدر ) درس دادن سبق گفتن آموختن . ۳ - ( اسم ) دانایی .
مترادف و متضاد
۱. درسدادن
۲. آموختن، آموزش، درسخواندن، مطالعه
