Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دده

تلفظ بین المللی : /dˈadeː/ تلفظ :‌ [d'ade:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • دده سیاه
  • دده اغاچ
  • دده بزم ارا
  • دده بمباسی
  • دده قورقود
  • دده آغاج
  • دده اغاج
  • دده بزم آرا
  • دده بیک
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

دده . [ دَ دَ ] (اِخ ) چلبی بن حمداﷲبن شیخ اماسی از خوشنویسان بلاد عثمانی بوده است .

دده . [ دَ دَ ] (اِخ ) فاضل افندی او راست : لجةالفوائد و رسالة فی السیاسة الشرعیة. (کشف الظنون ).

دده . [ دَ دَ ] (ترکی ، اِ)کنیز را گویند که فرزندان کلان می کند. (برهان ). مربیه ٔ طفل از اطفال اعیان . زنی که تربیت طفلی کند. مقابل ...

فرهنگ عمید

کنیزی که مسئول پرورش و بزرگ کردن اطفال است، دایه.

=دد: ◻︎ که گویی که پرورد خواهد تو را / کدامین دده خورْد خواهد تو را (نظامی۵: ۷۷۸).

کنیزی که مسئول پرورش و بزرگ کردن اطفال است، دایه.
=دد: که گویی که پرورد خواهد تو را / کدامین دده خورْد خواهد تو را (نظامی۵: ۷۷۸ ).

فرهنگ معین

(دَ دِ) [ په . ] (اِ.) 1 - جانور درنده . 2 - قلندر.

(دَ دَ) [ تُر. ] (اِ.) پرستار کودک که زن باشد. ج . ددگان ، دادگان .

(دَ دَ ) [ تُر. ] (اِ. ) پرستار کودک که زن باشد. ج . ددگان ، دادگان .
(دَ دِ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - جانور درنده . ۲ - قلندر.

فرهنگ فارسی

رمان نویس و مولف درام فرانسوی ( و.نیم ۱۸۴٠ - ف. ۱۸۹۷ م. ) هر چند که وی متعلق بمکتب طبیعت پرستی است آثارش بحد کافی دارای تنوع است که میتوان در آن هیجان بشری و شعر حقیقی را مشاهده کرد.رمانهای وی از این قرارند : فرمون جوان و ریسله ارشد کوچولو سافو تارتارن تاراسکنی ژاک جاویدان یا پسر وی لئون (و.پاریس ۱۸۶۸- ف. ۱۹۴۲ م. ) مدیر روزنامه آکسیون فرانسز و رساله نویس قوی. وی خاطرات شگفت رمانها و غیره نوشته است...

دانشنامه عمومی

(شوشتری) دَدِه؛ خواهر.

دده (بازیکن فوتبال زاده ۱۹۷۸). دده (به پرتغالی: Leonardo de Deus Santos) مدافع اهل برزیل است که در شهر بلو هوریزونته و در تاریخ ۱۸ آوریل ۱۹۷۸ به دنیا آمده است.تعداد بازی ها و گل ها فقط مربوط به بازی های لیگ داخلی است و آمار به روز شده در تاریخ 22 February 2015.دده در تیم های فوتبال اتلتیکو مینیرو ،بروسیا دورتموند،Borussia Dortmund II،اسکی شهراسپور سابقهٔ حضور دارد. ا...

گویش مازنی

۱خواهر ۲مادر ۳مادربزرگ

/dada/ خواهر - مادر ۳مادربزرگ

مترادف و متضاد

کنیز

جد، دایی، کاکا

آباجی، آبجی، باجی، خواهر، همشیره

۱. آباجی، آبجی، باجی، خواهر، همشیره
۲. جد، دایی، کاکا
۳. کنیز

واژه نامه بختیاریکا

( دَدِه ) خواهر

کلمات مرتبط

  • دده سیاه
  • دده اغاچ
  • دده بزم ارا
  • دده بمباسی
  • دده قورقود
  • دده آغاج
  • دده اغاج
  • دده بزم آرا
  • دده بیک
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات