معانی کلمه : دد
لغت نامه دهخدا
دد. [ دَ دُن ] (ع اِ) بازی . (منتهی الارب ).
دد. [ دَ ] (اِخ ) نام وادیی است در شعر طرفة. (معجم البلدان ).
دد. [ دُ ] (اِ صوت ) به هندی کلمه ای است که جانور چرنده مثل سگ وگربه را بدان رانند. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
فرهنگ عمید
جانور درنده مانند شیر، پلنگ، و گرگ: نه هر آدمی زاده از دد بِه است / که دد زآدمی زادۀ بد بِه است (سعدی۲: ۶۲ ).
فرهنگ معین
(دَ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - جانور درنده . ۲ - جانورِ غیراهلی .
فرهنگ فارسی
جانوردرنده، مانندشیروپلنگ وگرگ
( اسم ) ۱ - جانور درنده مانند شیر پلنگ گرگ و جز آنها سبع . ۲ - جانور وحشی . مقابل دام : دد و دام .
بازی
( اسم ) ۱ - جانور درنده مانند شیر پلنگ گرگ و جز آنها سبع . ۲ - جانور وحشی . مقابل دام : دد و دام .
بازی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
خواهر
جانور، حیوان، درنده، سبع، وحش، وحشی ≠ دام
