Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دخیل

تلفظ بین المللی : /dˈaxil/ تلفظ :‌ [d'axil]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره
  • دخیل بستن
  • دخیل دوستن
  • دخیل شدن
  • دخیل عباس زارع زاده مهریزی
  • دخیل مراغه ای
  • دخیل علی محمد علی
  • واژه های دخیل در قران مجید
  • حرف دخیل
  • اضوی الدخیل
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

دخیل . [ دَ ] (ع ص ، اِ) حائل . حرف متحرک که میان تأسیس و روی افتد. (المعجم ). حرفی که میان حرف روی و الف تأسیس بود. (منتهی الارب ). در علم قافیه حروف متحرکی که میان الف تأسیس و روی درآید مانند «ق » در واژه ٔ «عاقل ». رعایت همسانی حرف دخیل در قوافی واجب نیست . (از دایرة المعارف فارسی ). دخیل در لغت درآینده است و چون این حرف میان تأسیس و روی درآمده است به این اسم موسوم گردیده و جمعی که تکرار تا...

فرهنگ عمید

۱. داخل‌شده.۲. بیگانه‌ای که میان قومی داخل شود و به آنان انتساب پیدا کند.۳. کلمه‌ای که از زبانی داخل زبان دیگر شود.۴. کسی که در کارهای شخص دیگر مداخله داشته باشد.۵. (ادبی) در قافیه، حرف متحرکی که میان الف تٲسیس و حرف روی باشد، مثل واو در کلمۀ باور و قاف در کلمۀ عاقل. Δ تکرار دخیل در شعر فارسی واجب نیست مثلاً عاقل و جاهل را با هم می‌توان قافیه کرد اما اگر دخیل را تکرار کنند پسندیده‌تر است مانند قاف...

فرهنگ معین

(دَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - بیگانه ای که وارد قومی شود وبه آنان مُنتسب شود.۲ - کلمه ای که از یک زبان وارد زبان دیگری شود. ۳ - پناهنده .

فرهنگ فارسی

داخل شده، بیگانهای میان قومی داخل شدن( صفت ) ۱ - داخل شده ۲ - بیگانه ای که وارد قومی شود و بدان انتساب یابد . ۳ - پناهنده . ۴ - آنکه در کارهای دیگران دخالت کند . ۵ - کلمه ای که از یک زبان وارد زبان دیگری شود کلمه مستعار . یا دخیل بودن . ۱ - دخالت کردن داخل شدن . ۲ - پناه بردن ملتجی گشتن . ۶ - حرف متحرکی که میان (الف ) (تاسیس ) و ( روی ) فاصله شده باشد مثلا در کلمات مایل شامل حاصل حروف ( ی م ص ) حر...

دانشنامه عمومی

دخیل (به فرانسوی: Dikhil) (به عربی: دخیل) شهرکی در منطقهٔ دخیل واقع در کشور جیبوتی است که در سال ۲۰۰۵ میلادی دارای ۱۲۰٫۴۳ نفر جمعیت بود.فهرست شهرهای جیبوتیwiki: داریوش یاری ساختهٔ سال ۱۳۸۰ است.احسان احدپور(اکبر)مریم رضوی(اولدوز)جواد درخشان(پدر اولدوز)صمد پیراسبقی(پدر اکبر)علی کوهپایه(دوره گرد)محمد داوودآبادی(سید آقا)نگار آقازاد(دختر کنار دخیل)حسین جوان(برادر اکبر)wiki: دخیل (فیلم)...

مترادف و متضاد

بیگانه

پناهنده، شفیع‌طلب

پناه‌بردن، ملتجی‌شدن

ذیمدخل، موثر، نقش‌پرداز

۱. ذیمدخل، موثر، نقشپرداز
۲. پناهنده، شفیعطلب
۳. پناهبردن، ملتجیشدن
۴. بیگانه

فرهنگ فارسی ساره

بیگانه


کلمات مرتبط

  • دخیل بستن
  • دخیل دوستن
  • دخیل شدن
  • دخیل عباس زارع زاده مهریزی
  • دخیل مراغه ای
  • دخیل علی محمد علی
  • واژه های دخیل در قران مجید
  • حرف دخیل
  • اضوی الدخیل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات