کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : دختر جوان
تلفظ بین المللی :
/dˈoxtar dʒavˈɑn/
تلفظ :
[d'oxtaR dZav'An]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
دختر جوان و خوشگل
دختر جوان با جام می
دختر جوان چوپان
جوان دختر باز
دختر شوخ و جوان
خاطرات یک دختر جوان
مرد مجرد و دختر جوان
مسابقات قهرمانی هندبال جوانان دختر اسیا
فرودگاه دکتر جوان سی انگرا
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
gill (اسم)تمیز کردن، یار، ابجو، دلارام، دوشیزه، دختر، دلبر، دختربچه، گوشت ماهی، پیمانهای برای شراب، دختر جوان، استطاله زیر گلوی مرغ، نوعی نان شیرینی بشکل قلبkitty (اسم)پیشی، دختر جوان، بچه گربه، زن سبک و جلفpigeon (اسم)ترسو، دختر جوان، محبوبه، کبوتر، ساده وگول خورtrull (اسم)فاحشه، کلفت، دختر جوان...
واژه نامه بختیاریکا
تیل تَر
کلمات مرتبط
دختر جوان و خوشگل
دختر جوان با جام می
دختر جوان چوپان
جوان دختر باز
دختر شوخ و جوان
خاطرات یک دختر جوان
مرد مجرد و دختر جوان
مسابقات قهرمانی هندبال جوانان دختر اسیا
فرودگاه دکتر جوان سی انگرا
نظرات