معانی کلمه : دجال
لغت نامه دهخدا
دجال . [ دَج ْ جا ] (ع اِ) سرگین . (منتهی الارب ).
دجال . [ دَج ْ جا ] (اِخ ) ابوالبشر پهلوان یزدی . رجوع به پهلوان یزدی شود.
فرهنگ عمید
۱. شخص کذابی که می گویند در آخرالزمان پیش از مهدی موعود پیدا می شود و بسیاری از مردم فریب می خورند و دور او جمع می شوند: دویدند بر طبل کآمد نفیر / چو بر طبل دجال برنا و پیر (نظامی۶: ۱۱۳۲ ).
۲. (صفت ) [مجاز] کذاب، بسیار دروغ گو و فریب دهنده.
۳. [قدیمی] آب زر، آب طلا که با آن روی چیزی را بپوشانند.
۲. (صفت ) [مجاز] کذاب، بسیار دروغ گو و فریب دهنده.
۳. [قدیمی] آب زر، آب طلا که با آن روی چیزی را بپوشانند.
فرهنگ معین
(دَ جّ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - بسیار دروغگو. ۲ - فریب دهنده . ۳ - شخصی که می گویند پیش از حضور مهدی موعود پیدا می شود و بسیاری از مردم فریبش را می خورند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مردی کذاب که در آخرالزمان ظهور کند و مردم را بفریبد.
آب زر، آب طلا، کذاب، بسیاردروغگووفریب دهنده
۱ - ( صفت ) بسیار دروغگو کذاب دروغ باف . ۲ - فریب دهنده تلبیس کننده .
گوهر شمشیر
آب زر، آب طلا، کذاب، بسیاردروغگووفریب دهنده
۱ - ( صفت ) بسیار دروغگو کذاب دروغ باف . ۲ - فریب دهنده تلبیس کننده .
گوهر شمشیر
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
دروغباف، دروغزن، کذاب
antichrist (اسم)
دجال
