معانی کلمه : دباغ
لغت نامه دهخدا
دباغ . [ دِ ] (ع اِ) آنچه بدان پوست پیرایند. (منتهی الارب ). دِبغ. (منتهی الارب ).
دباغ . [ دَب ْ با ] (اِخ ) نام موضعی به چهاردانگه ٔ مازندران . (سفرنامه ٔ رابینو بخش انگلیسی ص 124).
فرهنگ عمید
کسی که پیشه اش پاک کردن و پرداخت دادن پوست حیوانات است، پوست پیرا.
فرهنگ معین
(دَ بّ ) [ ع . ] (ص . ) پوست پیرا، چرمگر.
فرهنگ فارسی
پوست پیرا، پاک کردن وپرداخت دادن پوست حیوانات
( صفت ) آنکه پوست حیوانات را پاک و پرداخت کند پوست پیرا .
دهی است از دهستان سارال بخش دیواندره شهرستان سنندج
( صفت ) آنکه پوست حیوانات را پاک و پرداخت کند پوست پیرا .
دهی است از دهستان سارال بخش دیواندره شهرستان سنندج
دانشنامه عمومی
پوست پیرا،چرمگر
چرمگیر، پوست پیرا
مترادف و متضاد
پوستپیرا، چرمساز
barker (اسم)
دباغ، پوست درخت کن، کارگر یا ماشینی که پوست میکند
tanner (اسم)
دباغ، پوست پیرا، شش پنس
