معانی کلمه : دباب
لغت نامه دهخدا
دباب . [دِ ] (ع ) ج ِ دبة. (منتهی الارب ). رجوع به دبة شود.
دباب . [ دَ ](اِخ ) نام آبی است واقع در اجاء. (معجم البلدان ).
دباب . [ دِ ] (اِ) نعناع . نمام . و رجوع به دباب [ دُ ] و [ دَ ] شود.
فرهنگ معین
(دَ بّ ) [ ع . دَبُابَة ] (اِ. ) ۱ - تانگ ، اتومبیل جنگی . ۲ - مجازاً غلام باره .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - ظرف چرمین یا فلزی که در آن روغن و مانند آن ریزند . ۲ - صراحی کوچک شیشه کوچک . ۳ - اثاثه لوازم . یا دبه باروت کیسه ای که از پوست یا محفظه ای چوبین یا فلزی که در آن باروت کنند . یا دبه و زنبیل ( در ) افزودن خرج کسی زیاد شدن . یا دبه در زیر پای شتر افکندن . ۱ - مرتکب امری خطیر شدن . ۲ - بر سر پر خاش آوردن فتنه انگیختن .
موضعی است بسیار ریگ به حجاز
موضعی است بسیار ریگ به حجاز
