Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دباب

تلفظ بین المللی : /dabˈɑb/ تلفظ :‌ [dab'Ab]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • دبابیج
  • دبابه
  • دبابیس
  • الدابرا جزایر
  • فرایند بی داب
  • کف الدابه
  • داب موریس
  • دابسون فرانک
  • دابلدی ابنر
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

دباب . [دِ ] (ع ) ج ِ دبة. (منتهی الارب ). رجوع به دبة شود.

دباب . [ دَ ](اِخ ) نام آبی است واقع در اجاء. (معجم البلدان ).

دباب . [ دِ ] (اِ) نعناع . نمام . و رجوع به دباب [ دُ ] و [ دَ ] شود.

دباب . [ دَب ْ با ] (ع ص ) دبه گر. ج ، دبابون . (مهذب الاسماء). رجوع به دبه شود....

فرهنگ معین

(دَ بّ ) [ ع . دَبُابَة ] (اِ. ) ۱ - تانگ ، اتومبیل جنگی . ۲ - مجازاً غلام باره .

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - ظرف چرمین یا فلزی که در آن روغن و مانند آن ریزند . ۲ - صراحی کوچک شیشه کوچک . ۳ - اثاثه لوازم . یا دبه باروت کیسه ای که از پوست یا محفظه ای چوبین یا فلزی که در آن باروت کنند . یا دبه و زنبیل ( در ) افزودن خرج کسی زیاد شدن . یا دبه در زیر پای شتر افکندن . ۱ - مرتکب امری خطیر شدن . ۲ - بر سر پر خاش آوردن فتنه انگیختن .
موضعی است بسیار ریگ به حجاز

کلمات مرتبط

  • دبابیج
  • دبابه
  • دبابیس
  • الدابرا جزایر
  • فرایند بی داب
  • کف الدابه
  • داب موریس
  • دابسون فرانک
  • دابلدی ابنر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات