کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : دایگانی
تلفظ بین المللی :
/dˈɑjɡˈɑni/
تلفظ :
[d'Ajg'Ani]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
کلمات مرتبط
دایگان
حسینعلی حاجی دلیگانی
دایانیسیو لازری
دایانیسیو مهیا
سیدمحمدحسین بن ابراهیم امام جمعه دلیگانی اصفهانی
عبدالرحمان دارگانی اصفهانی
سرپرست دادگان
سرپرستی دادگان
سامانۀ مدیریت دادگان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
دایگانی. [ ی َ / ی ِ ] ( حامص ) دایگی. پرورشگری. عمل دایگان. عمل دایه. حضانت : ازآن مهتران چار زن برگزیدکه اندر گهر بد نژادش پدیددو تازی دو دهقان ز تخم کیان ببستند بر دایگانی میان.فردوسی.چو خوزانی بگاه دایگانی چو نابینا بگاه دیده بانی.فخرالدین اسعد ( ویس و رامین ).دورانش بحکم دایگانی پرورد بشیر مهربانی.نظامی....
فرهنگ عمید
شیر دادن و پروردن کودک، دایگی، دایگی کردن، دایه بودن.
فرهنگ معین
( ~. ) (حامص . ) ۱ - پرورش کودک . ۲ - دلسوزی و محبت مادری .
کلمات مرتبط
دایگان
حسینعلی حاجی دلیگانی
دایانیسیو لازری
دایانیسیو مهیا
سیدمحمدحسین بن ابراهیم امام جمعه دلیگانی اصفهانی
عبدالرحمان دارگانی اصفهانی
سرپرست دادگان
سرپرستی دادگان
سامانۀ مدیریت دادگان
نظرات