معانی کلمه : دایم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. جاوید، پایدار.
۲. همیشه، همواره، پیوسته.
۲. همیشه، همواره، پیوسته.
فرهنگ معین
(یِ ) [ ع . دائم ] ۱ - (ق . ) همیشه ، همواره . ۲ - (ص . ) جاوید، پایدار.
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم صفت ) جاوید پایدار ۲ - همیشه همواره .
همیشه
همیشه
دایم، جاوید، پایدار، همیشه، پیوسته، همه وقت
۱ - ( اسم صفت ) جاوید پایدار ۲ - همیشه همواره .
۱ - ( اسم صفت ) جاوید پایدار ۲ - همیشه همواره .
دانشنامه عمومی
دائِم؛ همیشگى، همیشه.
مترادف و متضاد
دایملاینقطع، مدام، هماره، همواره، همیشه
استوار، باقی، پاینده، ثابت، جاوید، جاویدان ≠ هرگز، موقت
۱. استوار، باقی، پاینده، ثابت، جاوید، جاویدان
۲. دایملاینقطع، مدام، هماره، همواره، همیشه ≠ هرگز، موقت
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
همیشگ
پایا، همش، پاینده، همیشه
