Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : داهل

تلفظ بین المللی : /dˈɑhel/ تلفظ :‌ [d'Ahel]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • دام و داهل
  • داهله
  • داهله کا
  • داهلن
  • داهلن داکوتای شمالی
  • داهلونگا جورجیا
  • داهلی
  • دگمه داغلدی
  • دیو دال
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

داهل . [ هَِ ] (ع ص ) مرد سرگشته . (منتهی الارب ).

داهل. [ هَِ ] ( ع ص ) مرد سرگشته. ( منتهی الارب ).داهل. [ هَُ / هَِ ] ( اِ ) داهول. داحوال. داخول. علامتی باشد که در زراعت و فالیز و امثال آن نصب کنند بجهت رفع جانوران زیانکار تا ازآن برمند و داخل زراعت نشوند. ( برهان ) . مترس. مترسک. چیزی که در کشتزارها برای رمیدن مرغان برپا کنند. علامتی که در صحرا سازند ...

فرهنگ عمید

داخُل#NAME?

=داخُل

فرهنگ معین

(هُ ) [ معر. ] (اِ. ) نک داهول .

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - علامتی که در زراعت و فالیز و مانند آن نصب کنند تا جانوران موذی از آن برهند . ۲ - علامتی که صیادان در صحرا نزدیک به دام نصب کنند تا جانوران از آن برمند و بسوی دام آیند و گرفتار شوند .
مرد سرگشته

کلمات مرتبط

  • دام و داهل
  • داهله
  • داهله کا
  • داهلن
  • داهلن داکوتای شمالی
  • داهلونگا جورجیا
  • داهلی
  • دگمه داغلدی
  • دیو دال
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات