معانی کلمه : دانا
لغت نامه دهخدا
دانا. (اِخ ) نام نهری بافریقای جنوبی و آن بطول 350هزار گز است و باقیانوس هند ریزد.
فرهنگ عمید
داننده، آگاه، عالم: توانا بُوَد هرکه دانا بُوَد / ز دانش دل پیر برنا بُوَد (فردوسی: ۱/۴ )، چو دانا تو را دشمن جان بُوَد / بِه از دوست مردی که نادان بُوَد (فردوسی: ۷/۱۸۰ ).
فرهنگ معین
[ په . ] (ص فا. ) عالم ، دانشمند. ج . دانایان .
فرهنگ فارسی
داننده، آگاه، عالم، مقابل نادان، هوشیاری
( صفت ) ۱ - آنکه چیزی داند داننده . ۲ - عالم باعلم با معرفت . جمع دانایان دانایان . ۳ - از نامهای خدای تعالی علیم .
نام شهری ب آسیای صغیر در بیست و پنج فرسنگی بعهد اردشیر دوم پادشاه هخامنشی
( صفت ) ۱ - آنکه چیزی داند داننده . ۲ - عالم باعلم با معرفت . جمع دانایان دانایان . ۳ - از نامهای خدای تعالی علیم .
نام شهری ب آسیای صغیر در بیست و پنج فرسنگی بعهد اردشیر دوم پادشاه هخامنشی
دانشنامه عمومی
مخا لف نادان، مطلع، کسی که از دانش بر خوردار است
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: dānā) دارای عقل و تجربه ، خردمند ، عاقل ، دارای علم و آگاهی ، عالم ، علیم .
اسم: دانا (دختر، پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: dānā) (فارسی: دانا) (انگلیسی: dana)
معنی: داننده، آگاه، عالم، دانشمند، از نام های پروردگار، دارای عقل و تجربه، خردمند، عاقل، دارای علم و آگاهی، علیم
معنی: داننده، آگاه، عالم، دانشمند، از نام های پروردگار، دارای عقل و تجربه، خردمند، عاقل، دارای علم و آگاهی، علیم
گویش اصفهانی
تکیه ای: dunâ
طاری: dunâ
طامه ای: dunâ
طرقی: dunâ
کشه ای: dunâ
نطنزی: dunâ
مترادف و متضاد
حبر، خردمند، دانشمند، عالم، فاضل، فرهیخته، محقق، ملا ≠ نادان
واژه نامه بختیاریکا
اَشنا؛ دُووا؛ آرُفتِه؛ اَشنا؛ بِدَل؛ دُوِسمَند؛ کُم پیر
