معانی کلمه : دالیه
لغت نامه دهخدا
دالیة. [ ی َ ] (ع اِ) ساق و تنه ٔ بعض درختان که برروند دراز و جز با تکیه کردن بچیزی برپانتواند بود چون رز و جز آن . ج ، دوالی : و شجرات الفلفل شبیه اند به دوالی العنب . (ابن بطوطه ).
فرهنگ فارسی
ساق و تنه بعض درختان که بر روند دراز و جز با تکیه کردن بچیزی بر پا نتواند بود چون زر و جز آن
