معانی کلمه : دالی
لغت نامه دهخدا
دالی . (ع ص ) آنکه دلو را از چاه برکشد و تهی کند. ج ، دُلاة. (منتهی الارب ).
دالی . [ دال ْ لی ] (اِصوت ) کلمه ای که بدان کودکان خردسال و شیرخواره را خندانند و بازی دهند. رجوع به دالی کردن شود.
دانشنامه آزاد فارسی
(ارابه) سکوی چرخ دار یا چهارچرخه ای است که برای فیلم برداری متحرک و دقیق از آن استفاده می شود. «دالی» را روی سطوح صاف و هموار به کار می برند، یا آن را روی «ریل» می گذارند، که حامل دوربین و فیلم بردار است.
wikijoo: دالی
فرهنگ فارسی
رفتن به رفتار دالی
