معانی کلمه : داله
لغت نامه دهخدا
داله . [ ل َ ] (ع اِ) شهرت . ج ، دال . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
داله . [ ل ِه ْ] (ع ص ) ضعیف النفس . ناتوان . دالهة. (منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(لِ یا لَ ) [ ع . دالة ] ۱ - (اِفا. ) مؤنث دال ، راهنما، هادی . ۲ - (اِ. ) آشنایی . ۳ - ناز. ۴ - جرأت ، گستاخی .
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) مونث دال راهنما هادی . ۲ - ( اسم ) آشنایی . ۳ - ناز . ۴ - جرات گستاخی .
و دو داله نام بازی است که کودکان بدو چوب بازند و از آن دو چوب آنکه بزرگتر است چنبه و آن کوچکتر است پل نامند .
و دو داله نام بازی است که کودکان بدو چوب بازند و از آن دو چوب آنکه بزرگتر است چنبه و آن کوچکتر است پل نامند .
دانشنامه عمومی
داله (دهانه). داله (دهانه) یک دهانه برخوردی در ماه است.
wiki: داله (دهانه)
گویش مازنی
۱نوک پستان گاو ۲حلقه ها و پولک هایی که بر گردن آویزند
/daale/ نوک پستان گاو - حلقه ها و پولک هایی که بر گردن آویزند
