Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دارو

تلفظ بین المللی : /dˈɑruː/ تلفظ :‌ [d'ARu:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • دارو خوراندن
  • دارو دادن
  • دارو زنی بچوب
  • دارو یا زهر ابکی
  • دارو با پوشش روده ای
  • دارو ژنریک
  • دارو با نام عمومی
  • دارو بودن
  • دارو اب
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

دارو. ( اِ ) هرچه با آن دردی را درمان کنند. دوا. جوهر یا ماده ای که برای قطع بیماری بکار رود : خواب در چشم آورد گویند گرد کوکناربا فراق روی او داروی بیخوابی شود.خسروانی.راحت کژدم زده کشته کژدم بودمی زده را هم به می دارو و مرهم بود.منوچهری.در ساعت بوالقاسم کحال را آنجا آوردند تا آن تیر از وی جدا کرد و دارو نهاد.( تاریخ بیهقی ).زین دیو، وفا چرا طمع داری ؟هرگز جوید کس از عدو دارو؟ناصرخسرو.ای بسا شیر،...

فرهنگ عمید

۱. (پزشکی) آنچه طبیب برای معالجۀ بیمار تجویز کند از خوردنی یا نوشیدنی یا مالیدنی؛ آنچه با آن دردی را درمان کنند؛ دوا.
۲. دانه‌ها و گردهای خوش‌بو و خوش‌طعم از قبیل فلفل و زرچوبه و خردل و دارچین که از گیاه‌ها و درختان می‌گیرند و برای خوش‌طعم ساختن غذاها به‌ کار می‌برند.
⟨ داروی بیهوشی: (پزشکی) دارویی که با آن کسی را بیهوش کنند.

۱. (پزشکی ) آنچه طبیب برای معالجۀ بیمار تجویز کند ا...

فرهنگ معین

[ په . ] (اِ. ) ۱ - آن چه پزشک برای درمان بیمار تجویز می کند. ۲ - درمان .

دانشنامه آزاد فارسی

دارو (drug)مواد طبیعی یا صناعی برای تشخیص، پیش گیری، و درمانِ بیماری ها، یا کمک به بهبودیافتن آسیب های وارده به انسان یا حیوان. سابقاً بسیاری از داروها را از گیاهان یا حیوانات به دست می آوردند و برخی از مواد معدنی نیز ارزش دارویی داشتند. امروزه بسیاری از داروها را در آزمایشگاه ها می سازند. داروهایی که انسان مصرف می کند به سه دسته تقسیم می شوند: داروهایی که بدون نسخه یا با نسخه به فروش می رسند و مر...

فرهنگ فارسی

ماده‌ای غیرغذایی که از آن برای آزمایش و تشخیص و درمان استفاده می‌شود * مصوب فرهنگستان اول

پیر آنتوان کنت رجل اداری و مولف فرانسوی ( و. مون پیله ۱۷۶۷ - ف. ۱۸۲۹ م . ) عضو آکادمی فرانسه .آنچه که با آن دردی رادرمان کنند، گردهای خوشبو۱ - آنچه جهت معالجه بیمار برای خوردن نوشیدن یا مالیدن تجویز کند دوا . ۲ - درمان علاج . ۳ - زهر . ۴ - باروت . جمع داروها داروجات ( غلط مشهور )...

دانشنامه عمومی

دارو (به انگلیسی: Drug) در دانش پزشکی به هر ماده ای که برای درمان، تسکین علائم، تشخیص بیماری یا پیشگیری از آن به کار رود و بر ساختار یا کارکرد ارگانیسم زنده اثر گذارد و پس از ورود به بدن عملکرد بدن را تصحیح کند، گفته می شود. در تعریفی دیگر دارو به ماده ای گفته میشود که با اثر بر گیرنده ای خاص در داخل، خارج یا دیواره سلول باعث شروع یا مهار عملکردی خاص میگردد و قدرت اثر دارو با میزان و تعداد این تعا...

نقل قول

دارو به هر ماده ای که برای درمان٬ تسکین علائم٬ تشخیص بیماری و یا پیشگیری از آن به کار رود و پس از ورود به بدن عملکرد بدن را تصحیح کند٬ گفته می شود.• «آموزگار و دانش آموز باید زندگی خود را نمونه و نشانهٔ درخشان از آنچه می آموزند قرار دهند و گرنه مانند کسانی اند که راهی را شناخته اند ولی از آن راه نمی روند و یا مانند بیمارانی می باشند که داروی شفابخش را از طبیب گرفته اند ولی آنرا نمی خورند.» -> کنفو...

گویش اصفهانی

تکیه ای: devâ
طاری: davâ
طامه ای: devâ
طرقی: davâ
کشه ای: davâ
نطنزی: devâ

مترادف و متضاد

زهر، سم

درمان، علاج

۱. دوا
۲. درمان، علاج
۳. زهر، سم

remedy (اسم)چاره، چاره یا فایده، دارو، درمانcure (اسم)علاج، دارو، شفاءmedicine (اسم)دارو، پزشکی، طب، دوا، علم طب، علم علاجdrug (اسم)داروmedication (اسم)دارو، تداوی، تجویز دواpharmaceutical (صفت)دارو، دارویی، وابسته به داروسازیpharmaceutic (صفت)دارو، دارویی، وابسته به داروسازی...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] دارو یا دوا عبارت است از هر ماده ای که برای درمان یا تسکین و یا پیشگیری بیماری به بیمار تجویز می شود.از آن در بابهای صلات، صوم، حج، نکاح، اطعمه و اشربه سخن گفته اند.← احکام دارو در باب اطعمه و اشربه۱. ↑ مستند الشیعة ج۱۵، ص۳۴. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج ۳، ص۵۷۲-۵۷۳. ...wikifeqh: دوا...

واژه نامه بختیاریکا

داری؛ دِک دَوا؛ مَلَم

فرهنگستان زبان و ادب

{drug , medicine , medication} [پزشکی، روان شناسی، علوم دارویی] ماده ای غیرغذایی که از آن برای آزمایش و تشخیص و درمان استفاده می شود * مصوب فرهنگستان اول

کلمات مرتبط

  • دارو خوراندن
  • دارو دادن
  • دارو زنی بچوب
  • دارو یا زهر ابکی
  • دارو با پوشش روده ای
  • دارو ژنریک
  • دارو با نام عمومی
  • دارو بودن
  • دارو اب
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات