کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه داردار-کردن | کلماتور
معانی کلمه : داردار کردن
تلفظ بین المللی :
/dˈɑrdɑr kˈardan/
تلفظ :
[d'ARdAR k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
دادار کردن
داغدار کردن
باردار کردن
بوسیله خط دارای فاصله کردن
خاردار کردن
دارای ابزار کردن
دارای اثاثه کردن
دارای اثر مجاورتی کردن
دارای اسباب و لوازم کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
داردار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دیر پاییدن و ثبات داشتن. ( برهان ). || بانگ و فریاد راه انداختن. رجوع به داردار شود.
فرهنگ معین
(کَ دَ ) (مص م . ) به صبر و درنگ واداشتن .
فرهنگ فارسی
دیر پاییدن و ثبات داشتن
کلمات مرتبط
دادار کردن
داغدار کردن
باردار کردن
بوسیله خط دارای فاصله کردن
خاردار کردن
دارای ابزار کردن
دارای اثاثه کردن
دارای اثر مجاورتی کردن
دارای اسباب و لوازم کردن
نظرات