معنی کلمه : دارای فهرست کردن
مترادف و متضاد
index (فعل)
نشان دادن، فهرست کردن، دارای فهرست کردن، بفهرست دراوردن، به صورت الفبایی مرتب کردن
کلمات مرتبط
- فهرست کشورها بر پایه نسبت تولید ناخالص داخلی به دی اکسید کربن
- فهرست افراد دارای لقب پدر یا مادر در یک زمینه
- فهرست افراد دارای لکنت زبان
- فهرست جانداران دارای پرده بکارت
- فهرست دانشگاه های دارای رشته مهندسی سیستم
- فهرست ستارگان دارای سیارات فراخورشیدی
- فهرست شبکه های مجازی دارای بیشترین کاربران فعال
- فهرست شهرهای دارای خواهرخوانده در ارمنستان
- فهرست فیلم های دارای امتیاز 100٪ در راتن تومیتوز
