معانی کلمه : دادگر
لغت نامه دهخدا
دادگر. [ گ َ ] (اِخ ) لقب نوشروان پسرقباد پادشاه ساسانی . (از مجمل التواریخ و القصص ).
فرهنگ عمید
۱. داددهنده، عادل.
۲. دادگیرنده.
۳. (اسم ) [قدیمی] باری تعالی.
۲. دادگیرنده.
۳. (اسم ) [قدیمی] باری تعالی.
فرهنگ معین
(گَ ) [ په . ] (ص فا. ) ۱ - داددهنده ، عادل . ۲ - یکی از صفات باری تعالی .
فرهنگ فارسی
داددهنده، دادگیرنده، عادل، یکی ازصفات خداوند
( صفت ) ۱ - داددهنده عادل . ۲ - حاکم عدالتخانه . ۳ - خدای تعالی .
لقب نوشروان پسر قباد پادشاه ساسانی
( صفت ) ۱ - داددهنده عادل . ۲ - حاکم عدالتخانه . ۳ - خدای تعالی .
لقب نوشروان پسر قباد پادشاه ساسانی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: dādgar) آن که به عدالت رفتار میکند ، عادل ؛ (در قدیم) خداوند ، پادشاه عادل ؛ (در اعلام) لقب انوشیروان پسر قباد پادشاه ساسانی .
مترادف و متضاد
باریتعالی
حقستان، دادرس، دادگستر، دادور، عادل، منصف ≠ ظالم
۱. حقستان، دادرس، دادگستر، دادور، عادل، منصف
۲. باریتعالی ≠ ظالم
just (اسم)
دادگر
