معانی کلمه : دادمهر
لغت نامه دهخدا
دادمهر. [ م ِ ] (اِخ ) فرزند اصفهبد خورشید و نواده ٔ دادمهر فرزند اصفهبد فرخان . وی پس از آنکه با دیگر برادران و خواهران بدست منصور خلیفه افتاد، خلیفه وی را ابراهیم نام نهاد. (تاریخ طبرستان ابن اسفندیار ج 1 ص 177).
فرهنگ فارسی
فرزند ذو المناقب اصفهبد فرخان بزرگ و نواده
فرزند اصفهبد خورشید و نواد. داد مهر فرزند اصفهبد خورشید و نواده داد مهر فرزند اصفهبد فرخان
فرزند اصفهبد خورشید و نواد. داد مهر فرزند اصفهبد خورشید و نواده داد مهر فرزند اصفهبد فرخان
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: dād mehr) عدالت دوست ؛ (در اعلام) نام چند تن از امیر زادگان و شاهزادگان در تاریخ .
