معانی کلمه : دادار
لغت نامه دهخدا
دادار. (اِخ ) نام قصبه ای در بلوچستان کنار نهر بولان . (قاموس الاعلام ترکی ).
فرهنگ عمید
۱. داددهنده، دادگر، عادل.
۲. بخشاینده.
۳. آفریننده، آفریدگار: جز این بت که هر صبح از این جا که هست / برآرد به یزدانِ دادار دست (سعدی۱: ۱۷۹ ).
۴. (اسم ) یکی از نام ها و صفات باری تعالی: هرآن کس که داند که دادار هست / نباشد مگر پاک و یزدان پرست (فردوسی: ۶/۲۲۵ )، هنوزت اجل دست خواهش نبست / برآور به درگاه دادار دست (سعدی۱: ۱۹۱ ).
۲. بخشاینده.
۳. آفریننده، آفریدگار: جز این بت که هر صبح از این جا که هست / برآرد به یزدانِ دادار دست (سعدی۱: ۱۷۹ ).
۴. (اسم ) یکی از نام ها و صفات باری تعالی: هرآن کس که داند که دادار هست / نباشد مگر پاک و یزدان پرست (فردوسی: ۶/۲۲۵ )، هنوزت اجل دست خواهش نبست / برآور به درگاه دادار دست (سعدی۱: ۱۹۱ ).
فرهنگ معین
(اِ.) (عا.) نک دودور.
(ص .) 1 - آفریننده . 2 - بخشاینده .
(اِ. ) (عا. ) نک دودور.
(ص . ) ۱ - آفریننده . ۲ - بخشاینده .
(ص . ) ۱ - آفریننده . ۲ - بخشاینده .
فرهنگ فارسی
داددهنده، دادگر، عادل، بخشاینده، آفریدگار
( صفت ) عادل داد دهنده
نام قصبه ای در بلوچستان کنار نهر بولان
( داد آر ) داد آورنده
( صفت ) عادل داد دهنده
نام قصبه ای در بلوچستان کنار نهر بولان
( داد آر ) داد آورنده
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: dādār) (در قدیم) خالق و آفریدگار ، آفریننده ؛ از نامهای خداوند .
اسم: دادار (پسر) (فارسی) (تلفظ: dādār) (فارسی: دادار) (انگلیسی: dadar)
معنی: داد دهنده، دادگر، عادل، بخشاینده، آفریننده، آفریدگار، یکی از نام ها و صفات باری تعالی، ( در قدیم ) خالق و آفریدگار، از نام های خداوند، خالق
معنی: داد دهنده، دادگر، عادل، بخشاینده، آفریننده، آفریدگار، یکی از نام ها و صفات باری تعالی، ( در قدیم ) خالق و آفریدگار، از نام های خداوند، خالق
مترادف و متضاد
دادگر، عادل
آفریدگار، الله، ایزد، پروردگار، خدا، رب، یزدان
۱. آفریدگار، الله، ایزد، پروردگار، خدا، رب، یزدان
۲. دادگر، عادل ≠ بیدادگر
